تبليغاتX
گر دست دهد خاک کف پای نگارم

گر دست دهد خاک کف پای نگارم

از تپیدن های قلب وز پریدن های رنگ عاشق دیوانه هر جا هست رسوا می شود

HOMEPAGE

E-MAIL

کاشکی اون روز می دونستم همه کارات کلکه

باید از نگام می خوندی عشق من برات تکه

خیلیا ازم می پرسن چرا از غم می خونم

می خونم همه بدونن عشقا دوز و کلکه

اگه پرواز دل من روی یک خط غمه

اگه طول خط عمرم پر از پیچ و خمه

باید از جادۀ غم یه درس عبرت بگیرم

توی این راه بمونم عشقم و پس بگیرم

بازی نکن با دل من دل من بازیچه نیست

دیگه بس کن بی حیا نفست همیشه نیست

اگه تنها شدنم ای خدا یه قسمته

پس بذار تنها بمونم تنهایی یه نعمته

اگه پرواز دل من روی یک خط غمه

اگه طول خط عمرم پر از پیچ و خمه

باید از جادۀ غم یه درس عبرت بگیرم

توی این راه بمونم عشقم و پس بگیرم

خواستی بری با رفتنت اشک من و در بیاری

خواستی بری با رفتنت غم روی غم هام بذاری

خواستی بری با رفتنت یه زخم کهنه بذاری

حالا می خوای برگردی و تیشه به ریشم بزنی

آره بدون کور خوندی و اسیر کارات نمیشم

دیگه برام تو مٌردی و کابوس رؤیاهات میشم

بذار برو ای لعنتی تو از جون من چی می خوای

می خوای برات من بمیرم نه بابا کم نمی خوای

بازی نکن با دل من دل من بازیچه نیست

دیگه بس کن بی حیا نفست همیشه نیست

اگه تنها شدنم ای خدا یه قسمته

پس بذار تنها بمونم تنهایی یه نعمته

خدا یار بی کسونه خدا خیلی مهربونه

تو برو با روزگارت چی میشه خدا می دونه

دانلود آهنگ کلک

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 13:16 توسط نسرین |

 

من زن ایرانی

اهل خود ویرانی

آینۀ دق کرده

بس که هق هق کرده

مثل یک کوه یخ می چکم در مطبخ

از سپاه تسلیم روز و شب بی تقویم

آی مردم مًردم باز هم سر خوردم

مُردم از مرد بد نامردم

من به خود نه که به زن بد کردم

من پر از تنهایی وحشت از زیبایی

در نمد پیچیده بی هوا پوسیده

برّۀ قربانی ابرک بارانی

آی مردم مُردم باز هم سر خوردم

مُردم از مرد بد نامردم

من به خود نه که به زن بد کردم

بر تن یاس سپید سفره

جای قلاب کمر می سوزد

لب فریاد مرا می دوزد

سیر سیرم سیر از مشت و لگد

برده داران حقیر مرگ بو

بر سر بازار عاشق میکشند

خواب مخمل را بر هم می زنن

این کنیزکان خواهر منند

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 21:46 توسط نسرین |

ماه عسل

من و درگیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه

تا سکوت هر شب من با هجومت رو به رو شه

بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو میرم

من و درگیر خودت کن تا که آرامش بگیرم

با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه

هرشب حافظۀ من پر تصویر تو میشه

با من غریبگی نکن با من که درگیر تو ام

چشمات و از من برندار من مات تصویر تو ام

تو همینجایی همیشه با تو شب شکل یه رؤیاست

آخرین نقطۀ دنیا جهان من همینجاست

تو همینجایی و هر روز من به تنهایی دچارم

من و نزدیک خودم کن تا تو رو یادم بیارم

با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه

هرشب حافظۀ من پر تصویر تو میشه

با من غریبگی نکن با من که درگیر تو ام

چشمات و از من برندار من مات تصویر تو ام

 

اینم برای دانلود

http://ir-tv.parsaspace.com/Music/Mahe%20Asal.mp3

 

دانلود آهنگ میوه ممنوعه با صدای احسان خواجه امیری

http://ir-tv.parsaspace.com/Music/Mive%20Mamnoe.mp3

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 12:35 توسط نسرین |

چیه دلم گرفتی؟ واسه چی داری گریه می کنی؟

چیه دلم شکستی؟ واسه کی داری گریه می کنی؟

چیه دلم غریبی؟ چی دیدی داری گریه می کنی؟

میگی گذاشته رفته اونی که مثل نفس تو بود

میگی دلت و شکسته اونی که همه کس تو بود

میگی دیدی نمونده پای همه حرفایی که زده بود

دل من می دونم داری دیوونه میشی

 اما باز بی خیالش

دل من می دونم داری دیوونه میشی

 اما باز بی خیالش

دل من می دونم داری ویرونه میشی

 اما باز بی خیالش

دل غریب با صدای  مهران فخار ، علیرضا فرد و بهنام رادان

 

+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:26 توسط نسرین |

مطمئن باش برو

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی

به من و عشقی پاک

که پر از یاد تو بود

و به یک قلب یتیم

که خیالم می گفت: تا ابد مال تو بود

مطمئن باش برو

تو برو تا راحت تکه های دل خود را سر هم بند کنم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 10:21 توسط نسرین |

 

تنهایی خیلی درده

وقتی چشام به راهه

وقتی که شب سیاهه

وقتی بدون ماهه

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

 تو را با لهجۀ گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت بودن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :

دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رؤیایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کرم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشم هایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت نارنجی خورشید

 وا کردم.

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا ؟ شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد.

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام

از دست خواهد رفت

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفتۀ چشمان زیبای توام

برگرد . . .

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 7:59 توسط نسرین |

با سلام

خیلی وقت بود آپ نکرده بودم ولی امروز بلاخره موفق شدم

این شعری که نوشتم و خودم تَف دادم خواهش می کنم نظرتونو بگین چون می خوام بدونم بازم ادامه بدم یا نه؟

ممنون میشم فعلا بای

عشق یعنی سینه ای لبریز از آشفتگی

تا دم صبح در نگاه معشوقی زندگی

عشق یعنی شب زنده داری تا سحر

عشق یعنی ماندن چشمی به در

عشق یعنی تا سحر یاد نگار

عشق یعنی زندگی با عشق و یار

عشق یعنی عاشقت بودم ولی

تو گرفتی عشق من را سرسری

عشق یعنی در فراقت سوختم

تار دل را با نگاهت دوختم

عشق یعنی عاشقان دیوانه اند

عاشق یارند و بی کاشانه اند

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی سوختن اما ساختن

عشق یعنی ابر گریان بهار

سختی دل کندن از روی نگار

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 0:45 توسط نسرین |

گر از این منزل ویران به سوی خانه روم

دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم

زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم

نذر کردم که هم از راه به میخانه روم

تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک

به در صومعه با بربط و پیمانه روم

آشنایان ره عشق گَرَم خون بخورند

نا کسم گر به شکایت سوی بیگانه روم

گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز

سجدۀ شکر کنم وز پی شکرانه روم

بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار

چند و چند از پی کام دل دیوانه روم                                                                                                                                                          

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:48 توسط نسرین |

حالا که با هم یکی شدن دلامون و

حالا که جاده ها افتادن به پامون و

یکی از اون بالا انگار داره می شنوه صدامون و

به گمونم که اثر داره دعامون و

همسفر ای هم ستاره

راه بیفتیم که خودش داره هوامون و

دل اون سوخته برای گریه هامون و

خودش داره هوامون و

میشه هر سنگ بیابون برای ما یه نشونه

که بتونه مارو تا کنار دریا برسونه

همسفر ای هم ستاره

سر رو شونه های من بذار دوباره

وقتی برفا آب بشن

رود خونه سر رو شونۀ دریا می ذاره

+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 2:56 توسط نسرین |

ببوسم خاک پاک جمکران را

تجلی خانۀ پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است

سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید

پرده از چهره گشاید شاید

با همه لحن خوش آوایی ام

در به در کوچه تنهایی ام

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

نغمۀ تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایۀ ما میشدی

مایۀ آسایۀ ما میشدی

هر که به دیدار تو نایل شود

یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینۀ ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

 شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامۀ جان من است

 نامۀ تو خط امان من است

این نگهت خواستگه آفتاب

بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده بر انداز ز چشم ترم

 تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مدد کار ما

 کی؟ و کجا؟ وعدۀ دیدار ما

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم

کدام گوشۀ مشعر کدام کنج منا

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی

روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

چو رو کنیم به رهت درد و رنج نشناسیم

ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

محمد رضا آغاسی

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 4:17 توسط نسرین |

فردا اگه مهدی بیاد دردا رو درمون می کنه

آسمون شهرمونو ستاره بارون می کنه

چشماتو وا کن آقا جون بالای خسته مو ببین

منو نیگا کن آقا جون دل شکسته مو ببین

دلت میاد کبوترات تو حرمت پر نزنن

به سایه بون دستای مهربونت سر نزنن

می خوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم

اونجا که گنبدش طلاست با کفتراش پر بزنم

دوسش دارم اماممه در خونش و در بزنم

بعضی شبا تو خونمون بابام به مادرم میگه :

می خوام برم امام رضا به خدا دلم تنگه دیگه

بابام میگه امام رضا مریضارو شفا میده

دوای درد مردم و از طرف خدا میده

می خوام برم به مشهد و یه هفته اونجا بمونم

تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم

بهش بگم امام رضا جانم فدات

بهش بگم امام رضا مریضارو شفا بده

دوای درد مردم و از طرف خدا بده

آقا جون می خوام بیام به مشهرت

به طواف کفترای گنبدت

براشون یه کیسه گندم بیارم

خبر از دردای مردم بیارم

بهشون بگم برام دعا کنن

اونقدر تا که تو رو رضا کنن

ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش

تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 15:3 توسط نسرین |

دیدار تلخ

به زمین می زنی و می شکنی

عاقبت شیشۀ امیدی را

سخت مغروری و می سازی سرد

در دلی ، آتش جاویدی را

دیدمت ، وای چه دیداری ، وای

این چه دیدار دلازاری بود

بی گمان برده ای از یاد آن عهد

که مرا با تو سر و کاری بود

دیدمت ، وای چه دیداری ، وای

نه نگاهی ، نه لب پر نوشی

نه شرار نفس پر هوسی

نه فشار بدن و آغوشی

این چه عشقیست که در دل دارم

می گریزی ز من و در طلبت

من از این عشق چه حاصل دارم

باز هم کوشش باطل دارم

باز لبهای عطش کرده من

عشق سوزان ترا می جوید

می تپد قلبم و با هر تپشی

قصۀ عشق ترا می گوید

بخت اگر از تو جدایم کرده

می گشایم گره از بخت ، چه باک

ترسم این عشق سرانجام مرا

بکشد تا به سراپردۀ خاک

خلوت خالی و خاموش مرا

تو پر از خاطره کردی ، ای مرد

شعر من شعلۀ احساس من است

تو مرا شاعره کردی ، ای مرد

آتش عشق به چشمت یکدم

جلوه ای کرد و سرابی گردید

تا مرا واله و بی سامان دید

نقش افتاده بر آبی گردید

در دلم آرزویی بود که مٌرد

لب جانبخش ترا بوسیدن

بوسه جان دادن بروی لب من

دیدمت ، لیک دریغ از دیدن

سینه ای ، تا که بر آن سر بنهم

دامنی ، تا که بر آن ریزم اشک

آه ، ای آنکه غم عشقت نیست

می برم بر تو و بر قلبت رشک

به زمین می زنی و می شکنی

عاقبت شیشۀ امیدی را

سخت مغروری و می سازی سرد

در دلی ، آتش جاویدی را 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 21:29 توسط نسرین |

خدا نصیب هیچکی نا رفیق نکنه

نا رفیقی مال یه دقیقته

داشتن یه رفیق خوب واسم یه حسرته

من ساده رو بگو که بی خود پای تو وایستادم

خداییش زمین گرمم کمته

همه میگن انقدر نفرینش نکن

یه روز دست از پا درازتر بر می گرده میاد تو خونه

اگه وقتی ولم کرد تا بمیرم اون

صد سال سیام دیگه نمی خوام بمونه

اون که حسرت یه روز خوش عاشقی رو

واسه پز دادن به این و اون رو دلم گذاشت

منت می ذاشت سرم عاشق دو آتیشتم

اما تو عشقش یه دل صاف و سادم نداشت

آخه بگو کاری که تو کردی با این دلم آخه دشمن خونیم باهام میکرد

بگو آخه بگو

آخه بگو گناه این دل صاب مرده چی بود

که باید گول تو رو می خورد ای گربه صفت

لقمه از دهن خودش می زد می داد به تو

خودش غصه می خورد آخه بی معرفت

بگو بعد این همه وقت که دلم هوای اون

دل سنگت و داشت ازش بدی دیدی

آخه دیدی آخه بگو

اگه نا مردی شهرت واسه آدم

دل سوزوندنات می موندش یادم

اونقدر ساده نیستم

نه به خدا

اگه ساده نبودم دل به تو نمی دادم

تو که پیشونی نوشتت دو رنگیه

به قول خودت ادا اطوارات همه زرنگیه

اگه چشمای غلط اندازتم نبود

همه می فهمیدن قلبت سنگیه

اونکه با قلب من بیچاره مهربونی شو برد

تا اونجا که می رسید به رخ عالم کشوند

یه روز صبح که چشامو وا کردم دیدم با یه نامه

واسه همیشه داغشو روی دلم نشوند

موقع رفتن حتی بر نگشت ببینه

اصلا مردم زندم هنوز رو پام

تو که با زبون چرب و نرمت من ساده رو خام کردی

کشیدی دنبال خودت تا بی کسی

تن سردم و تنها گذاشتی تو غصه هام

برو برو می خوام ببینم به کجا می رسی

یه روزی بر می گردی که دل سردم

دیگه عمرا با تو یکی راه نمیاد

منم بدم یه نا رفیق

زمین گرمم کمته

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 3:7 توسط نسرین |

وقتی که عشق میاد

سفرۀ رنگینی داره که نگو

عالم شیرینی داره که نپرس

وقتی که کوچ می کنه

روزای غمگینی داره که نگو

یک غم سنگینی داره که نپرس

چه اومدن و چه رفتنی داره عشق

انگار با دلها دشمنی داره عشق

وقتی عشق می خواد بیاد

امید جلو جلو میاد

آرزوهای نو میاد

مهر میاد ماه میاد

روزهای دلخواه میاد

اما با رفتن عشق

از چشم عاشق خواب میره

از دل عاشق تاب میره

رنج میاد عذاب میاد

غم های بی حساب میاد

چه اومدن و چه رفتنی داره عشق

انگار با دلها دشمنی داره عشق

روزای اول عشق که دل پر از محبته

صفای بی نهایته

همه کس خوب همه محبوب 

همه جا قشنگه قشنگه

روزای آخر عشق که چشما بی فروغ میشه

حقیقتا دروغ میشه

همه کس بد همه چی زشت

همه جا بی رنگه بی رنگه

چه اومدن و چه رفتنی داره عشق

انگار با دلها دشمنی داره عشق

 

نظر یادتون نره

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 3:14 توسط نسرین |

 

 

% هر چیز که بشکند از قدر و قیمتش می کاهد جز دل که چون بشکند خدا دوست خواهد داشت %

 

از هم گریختیم

و آن نازنین پیالۀ دلخواه را ، دریغ

بر خاک ریختیم !

جان من و تو تشنۀ پیوند مهر بود ،

دردا که جان تشنۀ خود را گداختیم

بس دردناک بود جدایی میان ما

از هم جدا شدیم و بدین درد سوختیم

دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت

اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت

و آن عشق نازنین که میان من و تو بود

دردا که چون جوانی ما پایمال گشت

با آن همه نیاز که من داشتم به تو ،

پرهیز عاشقانۀ من ناگزیر بود

من بارها به سوی تو باز آمدم ولی

هر بار دیر بود

اینک من و توئیم دو تنهای بی نصیب

هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش

سرگشته در کشاکش طوفان روزگار ،

گم کرده همچون آدم و حوا بهشت خویش !

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 3:20 توسط نسرین |

ای چراغ هر بهانه از تو روشن از تو روشن

ای که حرفای قشنگت منو آشتی داده با من

منو گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه

به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه

باز میای که مثل هر روز برامون دونه بپاشی

من و گنجشکا میمیریم تو اگه خونه نباشی

همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام

بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفسهام

عطر حرفای قشنگت عطر یک صحرا شقایق

تو همون شرمی که از اون سرخه گونه های عاشق

شعر من رنگ چشاته رنگ پاک بی ریایی

بهترین رنگی که دیدم رنگ زرد کهربایی

 منو گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه

به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 1:39 توسط نسرین |

پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش

من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش

شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من

خط بکش رو جای پای گریه های آخر من

اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام

خط بکش رو باور من زیر سایه بون دستام

خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش

خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش

من پر از حرف سکوتم خالی ام رو به سقوطم

بی تو و آبی عشقت تشنه ام کویر لوتم

نمی خوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم

تو نذار آخر قصه حرفم و نگفته باشم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 17:57 توسط نسرین |

هوا بوی نم گرفته دوباره دلم گرفته

صدای گریۀ بارون تو خیابون دم گرفته

با نگاهت قلبمو ازم گرفتی اینم بمونه

با غرورت منو دست کم گرفتی اینم بمونه

گفتی که قلبتو پس میدم دیوونه اینم بمونه

گفتم این قلب توئه پیشت بمونه اینم بمونه

خواستم عاشقت کنم گفتی محاله اینم بمونه

گفتی که تو هم دلت چه خوش خیاله اینم بمونه

من میگفتم شب عشق با این سیاهی

نداره ترسی برام وقتی تو ماهی

تو می گفتی آره من ماهم ولی تو اومدی

آسمونتو اشتباهی اینم بمونه

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 2:46 توسط نسرین |

غزلک شکستنت کار کیه به عزا نشستنت کار کیه؟

غزلک نبینم افتادنت و بگو پرپر شدنت کار کیه؟

نگو دیو قصه تو فنجون فالت افتاده

آسمون لهجۀ فیروزه رو یادت نداده

غزلک شکستنت کار من و ما که نبود

به عزا نشستنت کار غزل ها که نبود

غزلک گریه نکن گریه به چشمات نمیاد

این همه غصه ها را باید بدی به دست باد

غزلک قشون قشون ستاره ونبالۀ تو

این همه عاشق و معشوق همه دیوانۀ تو

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 4:3 توسط نسرین |

نی لبک سوخته

چوپان

دیگر آن نی لبک سوخته را

به لب سوختۀ خود مگذار

دیگر انگشت ملغزان بر نی

دیگر آن نی لبک سوخته بر لب مفشار

دیگر از عشق مگوی

نغمه های طرب انگیز مخوان

سخن از وصل مران

ساز کن باز نوای دگری ای چوپان

پشت هر صخره در این کوی گرانسر گرگی ست

تا شبانی تو شبانی کن و هشیار نشین

نیمه شب بر سر آن کوه بلند

نی اگر می زنی این بار نوای غم زن

شورشی در دل هر ذره این خاک انداز

آتشین نغمۀ توفنده بر این عالم زن

آه ... چوپان ، چوپان

لب آن چشمۀ خشک

زیر آن بید سپیدک زده ، ای زادۀ غم

دردهای دل خود را به لب سوخته آر

و سپس با دم طوفانی خود

در نی خویش بدم

دل من خانۀ درد است بزن ای چوپان

تا در این خانه شرر افتد از آن نی تو

باز با هی هی و هی های بخوان

یه جهان سوز نهان است در آن

هی هی تو

حمید سبزواری

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 1:54 توسط نسرین |